تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

سکوت، سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت

 بغضم ترکید و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست .آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام

گرفت . چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم همیشه چشمانم به در بود تا روزی

بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم

احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است . لحظه

ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم ولی سالها از آن روز

لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...تو

 اگر می خواهی روی ...رو!! ولی بدان که من ،ماندگارم

Click to view full size image

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.


من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،


در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد
.


من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي


عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي


کوچک، برايش يک خاطره باشد
.


او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن


دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است
.


اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد


از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد
.


همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم
...


تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛


ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از


من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز


ولي، تو در عين ناباوري، او را برگزيدي
...


مي دانم... من دير رسيدم...خيلي دير...خيلي
...


يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز دلم برايت تنگ مي شود
.


روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين


من و تو،
...
هر روز به خود مي گويم کاش شيشه عمر غرورم را شکسته بودم


کاش به تو مي گفتم که عاشقانه دوستت دارم تا ابد...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

Click to view full size image

ای عشق اول و آخر من عاشقانه دوستت دارم

میخواهم چشمم را به چشمهای عاشقت بدوزم و با تمام وجودم بگم دوستت دارم

میخواهم گرمای آرامش بخش آغوشت را حس کنم

میخواهم با یکی شدن لبهایمان به ساحل آرامش برسم

قسم به شکوه شب و شکوه مهتاب قلبم لبریز از عشق تو است

ای بهترینم قلبم را آشیانه تو میکنم برای همیشه من دنیا را در چشمان تو دیدم

تو تنهاترین آرامش منی عزیزم ستاره را مهمان قلب مهربان تو میکنم

تو فصل بهار را تو قلب من آوردی  ای عشق من تو تک ترین فصل زیبای منی

ای عزیزترینم سرگذشتم را در وجود تو دیدم تو اولین و آخرین معبود منی

من به تو دل بستم فقط تو رو می پرستم با تو شبم مهتابی است

تاقچه خانه دل من همیشه از گلهای عشق تو پر است

عزیزم در عمق قلبم آتشی است قلبم لبریز از عشق تو است

                              بدان تو را

بی پایان دوست دارم وهمواره در کنارت خواهم مان

 

د و س ت ت

د ا ر م

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

Click to view full size image

از من نپرس چقدر دوستت دارم

                         اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

                          به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

                             مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

                     مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

                                         بگو معنی تمرین چیست ؟

                                     بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

                                             بریدن از خودم را ؟

                         مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت21:21توسط شکیبا | |

کاش به تو می گفتم عاشقانه دوستت دارم

 

نزار بهت عادت کنم جدایی سخته گل من

یه روز تو از اینجا میری میشکنه تنها دل من

نزاربهت عادت کنم جدایی سخته گل من

تو که نمیمونی پیشم داغتو رو دلم نزار

نزار بهت عادت کنم تا که جدایی سخت نشه

نهال عشق و بسوزون تا یه روزی درخت نشه

ما که بهم نمیرسیم حتی توی خواب و خیال

قسمت ما یکی نشد حتی توی فنجون فال

نمی شه این پله ها رو دو تا یکی کرد و رسید

دیوار سنگه بینمون نمی شه دیوار رو ندید

نزار بهت عادت کنم

نزار بهت عادت کنم

نزار بهت عادت کنم

///////////////////////////////////

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

نگو جدايي ما بازي سرنوشته

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز 

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم

 کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های

 شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید

. ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی،

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه،

با اینکه نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون میباره و تو رو دوباره پیشم می بینم،

اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من،

شبای جمعه که میاد بیای سرِ مزارِ من

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم،

ببین که عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم

خاک سرِ مزارِ من نشونی از نبودنم ،

دستای نامردم شهر جنازه ام ربودنه

به زیر خاکمو هنوز نرفتی از یاد من ،

غصه نخور سیاه نپوش گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم ،

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت20:29توسط شکیبا | |