تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

هر شب دلم میگیرد ، هر شب جای خالی مهتاب را در آسمان میبینم

 

 و دلم میگیرد!هر شب چشمانم از اشک ریختن خیس خیس است

 

هرشب وقتی که به یاد شبهای گذشته می افتم دلم به درد می آید

 

به یاد آن شبهایی که در زیر نور مهتاب درد دل می کردیم!

 

هر شب شمعی را میبینم که در گوشه دلم خاموش مانده است!

 

به یاد شبهایی که شمع دلم از نور عشق شعله ور بود!

 

هر شب خواب از چشمانم فراری است و اگر نیز با صدای آواز

 

 جغد شبانه به خواب روم خواب با هم بودنمان را می بینم و

 

 از خواب بیدار می شوم!هر شب کاووس سفر را میبینم ،

 

کاووس رفتنت را میبینم و گونه ام خیس می شود!

 

هر شب دستانم را به سوی آسمان بلند میکنم و

 

 آرزوی تو را از خدای خویش میکنم!هر شب برایم همان

 

 نیمه شب عشق است و تکرارش برایم یک آرزوی بزرگ است!

 

هر شب صدای تو در گوشم بیداد میکند ،

 

هر شب درد دلهایت در ذهنم غوغا میکند!کاش هر شبم برایم

 

 همان شب آرزوها بود اما افسوس که هر شبم برایم همان شب

 

یلدای چشمانم است!شبی که اشک از چشمانم مثل سیل جاری می شود

 

، همان شبی که دستانم آرزوی گرفتن دستانت را دارند و شانه هایم

 

 التماس شانه های مهربان تو را میکنند!

 

بعد از رفتنت هر شبم شب یلدای چشمانم است !

 

هر شب با دیدن عکس تو به خواب می روم ،

 

عکسی که تا صبح در آغوشم است ، عکسی که خیس خیس است و

 

 خیسی آن به خاطر اشکهایم است!

 

هر شب بدون تو برایم تکراری است ، برایم عذاب است !

 

لحظه ها و ثانیه هاش کند میگذرد ، و ساعت اتاقم خواب خواب است!

 

کاش شبی فرا رسد که تو در کنارم باشی و

 

 آن شب بهترین لحظه زندگی ام خواهد بود!

 

کاش زمان دلتنگی ام تو در کنارم باشی تا سرم

 

 را بر روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت23:18توسط شکیبا | |

ایستاده ام با قامتی غروبین..........

 

در انتظار رسیدن رفتن تو........

 

مانده ام حیران در چگونه گذراندن فصل غربت تو........

 

می روی و من به ظاهر مانده ام........

 

اما...اما دلم با تو راهی شد........

 

شاید یه کمی از احساس غربتم نگاهت و یا کمی از غربت لحظه هایم کم کند........

 

می ایی می دانم در چشمانت در نگاهت می خوانم با اهنگی پر امید........

 

کاش می شد دستانم را پر از معنای نگاهت می کردم و بر گردنت می اویختم........

 

تا این احساس برای همیشه در تو بماند........

بی عشق شاید  ... بی تو ولی هرگز

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت14:43توسط شکیبا | |