تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

 

 

گفتی که به احترام دل باران باش " باران شدم و به روی گل باریدم........

 

گفتی که ببوس روی نیلوفر را" از عشق تو گونه های او را بوسیدم........

 

گفتی که ستاره شو دلی را روشن کن " من همچون گل ستاره ها تابیدم......

 

گفتی که برای باغ دل پیچک باش "من هم بر یاسمن نگاه تو پیچیدم..........

 

گفتی که برای لحظه ای دریا شو " دریا شدم و تو را به ساحل دیدم............

 

گفتی که بای و لحظه ای مجنون باش " مجنون شدم و ز دوریت نالیدم........

 

گفتی که شکوفه کن به فصول پاییز" گل دادم و به سر عت روییدم..............

 

گفتی بیا و از وفایت بگذر...    

              

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم...

 

گفتم که بهانه ات برایم کافیست ...    

          

معنای لطیف عشق را فهمیدم...

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت21:29توسط شکیبا | |

 

دوستان عزیز سلام ...

من کلی شرمنده ام ... دو سه روزی بود که قالب وبلاگم به هم ریخته بود ...

امید وارم دیگه اینطوری نشه ...

+نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت22:51توسط شکیبا | |