تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

وقتی که دیگر نبود...

 

من به بودنش نیازمند شدم...

 

وقتی که دیگر رفت...

 

من به انتظار امدنش نشستم...

 

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد...

 

من او را دوست داشتم...

 

وقتی که او تمام کرد...

 

من شروع کردم...

 

وقتی که او تمام شد...من اغاز شدم...

 

و چه سخت است تنها متولد شدن...

 

مثل تنها زندگی کردن است...

 

مثل تنها مردن...

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت0:15توسط شکیبا | |