تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

قصه عشق من و تو قصه درد و جدایی است

خانه ات خراب که خانه ی دلم را ویران کردی ویرانه ی 

 

وازگون بخت هرگز نگتی که از این ویران گری چه سود

 

عایدت شد و کدامین نشان افتخار زینت سینه ی پر کینه

 

 ات شد مرگت را نمی خواهم ولی ارزو دارم زندگی چنانت

 

 تلخ و زشت بگذرد که هر لحظه مرگ سیاه ارزو کنی و

 

لبیک استجابت نشنوی...

محبت مثل سکه می مونه که اگه بیفته تو قلک قلب

درش اورد ...

 

اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکنی...

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت21:7توسط شکیبا | |