تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

 

 

تا کي ؟


تا کي مي خواي اومدنت رو پشت روزها و هفته هاي تقويم  قايم کني ؟


تا کي مي خواي واسه بودنت واسه اومدنت بارون رو بهونه کني؟


بس نيست ؟


اين همه از تو گفتن بس نيست ؟تا کي بايد از تو بنويسم ؟


خسته شدم ... خسته شدم از بودن با خاطره هات...


خاطره هايي که مال من نيست و در من غوطه ور شده...


امشب مي خوام دستات رو تو دست مهتاب بذارم ...


امشب ميخوام ديگه نباشم و دلم رو بسپرم به آسمون...


وقتي واژه هام در برابر تو کم ميارن دلم ديگه حرفي واسه گفتن نداره ...


دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو...


ديگه وقت رفتنه...دل بيتابم رو کنار چشات جا ميذارم و گم ميشم تو همه ي بودن ها و رفتن ها... 


همين جا کنار خاطره هاي نبودن تو و بودن و موندن من آخر دفتر خاطراتم مهر پايان ميزنم...


حالا اين تو و اين خاطره هاي باروني بودن خيالت....

***=======================***

خودت را از کسي پس نگير شايد اين تنها چيزيست که او دارد ...


وقتي که ميگويي دوستت دارم اول روي اين جمله فکر کن شايد نوري را روشن کني که خاموش

 کردن آن به خاموش شدن او ختم شود

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و

ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش

 درد نگيره . يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو

 بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه

کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو چون شايد ديگه هيچكس مثل اون دوستمون نداشته

باشه...

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت11:18توسط شکیبا | |