تبليغاتX
اولین غم من آّخرین نگاه توست

اولین غم من آّخرین نگاه توست

رنگ خورشید غروب چشماتو یادم میاره

به خدا دیگه نمی تونم به کی بگم دوریت خواب شبهامو برده

-------------------------------------------------------

ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني


دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيت


دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي


اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني


نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني


ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني


رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت


ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت


رو صندلي نشستمو يهو ديدم يه قاصدك اومد پيشم


خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟


گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام


يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام


مي گفت كه تو يه راه دور


يه راه دور و سوت كور مسافري نشسته بود


مسافره غريب و دلشكسته بود از تو همش شكوه ميكرد


با اشك گرم و دل سرد مي گفت كه يادت نمياد


اون روزاي آخريه


چه قدر دلش مي خواست كه تو نگاش كني


صداش كني ، بهش بگي دوسش داري


به شرطي تنهاش نذاري


تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم ، پاش مي شينم


ديدم كه اون رفته بود و منم دارم خواب مي بين

 

 تکيه به شونه هام نکن ، من از تو افتاده ترم


ما که به هم نمي رسيم ، بسه ديگه بذار برم


کي گفته که به جرم عشق يه عمري پرپرت کنم


حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم


من نه قلندر شبم ، نه قهرمان قصه ها


نه بنده حلقه به گوش ، نه ناجي فرشته ها


من عاشقم همين و بس ، غصه نداريم بي کسيم


قشنگي قصه ماست که به هم نمي رسيم

« اگر ناگزير بودم که بگويم چرا دوستش داشتم

   پاسخ را به گمانم تنها اين مي گفتم که زيرا او او بود و من من بودم....!! »

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت15:41توسط شکیبا | |

کاش میشد بدانی که فراموش کردنت مثل بر اورده شدن ارزوهایم محال است

یه شب خوب تو اسمون یه ستاره چشمک زنون

خندید و گفت:کنارتم تا اخرش تا پای جون

ستاره ی قشنگی بود اروم و ناز و مهربون

ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون

اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون

ابر اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون

حالا شبا به یاد اون زول می زنم به اسمون

دلم می خواد داد بزنم  این بود قول و قرارمون

تو رفتی و از خودتم نذاشتی حتی یک نشون

.......................................................................................

..............................................................

بدرقه اونی که گفتم نرو ..گفت نمیشه دیروز دیگه رفت واسه همیشه

وقتی می خواست بره منو صدا کرد واستاد و تو چشمای من نگاه کرد

گفت: میدونی خودت واسم عزیزی این اشکها رو هم بهتره نریزی

باید برم سفر برام بهتره ولی کسی که مونده عاشقتره

 

دیگر این دل ان دلی نیست که در ارزوی یک یار با وفا باشد...

این دل از بی وفایی خود نیز بی وفا شده است...

دیگر این دل ان دلی نیست که در انتظار یک همزبان و همیار باشد...

این دل از تنهایی خرد خرد شده است...

دیگر این دل ان دلی نیست که کسی را دوست داشته باشد...

این دل از شکست و بی محبتی بی احساس شده است...

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت11:19توسط شکیبا | |