|
باز برگشتم از سفر تنهایی ..... باز می نویسم تا رد پای لحظاتم در زمین نرم ذهن تو هک شود ...... و صدبارو صدها بار می نویسم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم ....... ..... ... .. به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
ميكرد و ميخنديد. به خودم گفتم : عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشش ميموندم. سرش و ديوونه ميشد ممكن بود همه چيزو به هم بريزه وكلي آبرو ريزي ميشد. خوب بود ولي گاهي دوباره به هم ميريخت. يه بار بي مقدمه گفت : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگم گفت : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيد تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديد وگفت : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم گفت : امشبم عروسيشه....
|
About![]()
- چشم هايت وقتي دروغ مي گويي زيبا تر مي شوند
Home
|